http://dastaneto.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 4:52 PM توسط غزاله |
آری من اینجام/ساده ولی بی صدا/کاش بدانید کیست این بی صدا/به یاد آور کودکی را/تمام آن عروسک ها،تمام آن خوشبختی را...؟ من آن خوشبخت روزگارم/تمام زندگی را دوست دارم/نمی دانم کجاست خطایم ولی دانم می داند خدایم/ من تمام زندگی را با خدایم دوست دارم/ اینجاست نقطه ی اوج زندگانی/فقط بخوان آن چه می دانی/ببین تنها نیستی در این دنیا/بدان هیچ نباشد داری خدایی/اون بهتر داند کجایی/ و حالا این منم آن شاد بی پروا از بدبختی ها و سیاهی/ سیاه هم رنگی ست/دوست دارم آنچه خدایم دوست دارد/ خدایا دوستت دارم...!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:22 AM توسط غزاله |
و امشب منم!آن مني كه از كالبد فاصله ها گرفته و به دنبال آسمان مي پرد و دست به ابرها بسته و با خدايش نجوا مي كند! شايد تا به حال اين چنين خود را به خدا نزديك نديده بودم!شايد كم لطفي من بوده است! آري!مطمئنا همين طور مي باشد! چشمهايم را مي بندم تا آرام آرام احساسم را به تو نزديك كنم!به تويي كه نجات بخش زندگانيم هستي و من حالا چه احساسي دارم...نمي دانم چطور توصيفش كنم! خدايا!به من قدرتي ده تا بتوانم ديگران را با احساسم آشنا سازم! مي دانم اگر صلاحم باشد كمكم خواهي كرد.مثل هميشه! مي دانم كه جريان سالها و گذر ماه و خورشيد نمي تواند جبران زحماتت باشد اما به تو مديونم تا آخر عمرم و مي دانم جز اين نخواهد بود! و امشب اين منم! اين مني كه از من رها گشته و دست به دامان عشق تو برده و اسير لطفت شده! اسيري كه خود عاشق اسير بودنش است! آه اي خداي عزيز من! خداي چشمان من! چگونه بگويم كه چه احساسي گريبان گير شب بي ستاره ام شده است! شبي كه ستاره هايش از پشت ابرها نگاهم مي كنند و نگاهشان چه عجيب بر دلم خنجر محبت مي كشد! و حالا شايد احساساتم به مانند نوزاديست در آغوش مادر و روحي آغشته به آرامشي ناتمام! و اين منم! مني شاهين سوار بر قله هاي بلند رحمتت! آزادي در قلب من است و در نگاه پر محبت تو نهفته! و من احساسشان مي كنم!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:17 AM توسط غزاله |